پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - انقلاب پشت دروازههاى علم - منصوریان محمدعلی
انقلاب پشت دروازههاى علم
منصوریان محمدعلی
بدون شك انديشه ورزى و خردورزى علمى، از مباحث حياتى امروز ماست. با پيروزى انقلاب اسلامى، از انتظار رويش جديدى در عرصه علم و فناورى بوديم، اما متأسفانه به دلايلى، هر چه از آن زمان مىگذرد، از آن حال و هوا دورتر مىشويم.
امروزه شاهد تبليغ، اشاعه و تقويت تصويرى از علم و فناورى غربى نيز هستيم كه حتى در خود غرب نيز اين تصوير، متروك و منسوخ شده كه اين درد ما را مضاعف مىكند. اى كاش كسانى كه مدعىاند، غرب با فلان معيارها پيشرفت كرده است، دست كم انتقادهاى خود غربىها به اين معيارها را مىپذيرفتند. اگر قرار است الگوى ما غرب باشد، حداقل اشتباهات آنها را براى رسيدن به حالت فعليشان را تكرار نكنيم.
به هر حال به نظر مىرسد بخش عمدهاى از اين آسيبهاى فرهنگى به حوزه، و بخش ديگر آن به دانشگاه يعنى دو مؤلفه حياتى فكر و فرهنگ ساز در جامعه ايرانى - اسلامى بازمىگردد.
وقتى كه انقلاب اسلامى در حال شكلگيرى بود، روشنفكران و روشن انديشان تمام جهان به خصوص غرب، با همه تبليغاتى كه در برابر شكلگيرى انقلاب صورت مىگرفت، به اين اميد بودند كه اين انقلاب و اسلام ناب بتواند، مشكلات لاينحل ما را حل كند و بحرانهاى پيش رويمان را بردارد.
دكتر فلاطورى مىگفت: در همان اوان پيروزى انقلاب اسلامى، پروفسور متس يكى از اساتيد علوم سياسى دانشگاه كلن آلمان از من براى گفتوگو درباره اين پديده نو جهانى (انقلاب اسلامى ايران) دعوت كرد و موضوع بحث هم اين بود كه »انقلاب اسلامى ايران، براى اولين بار در مقابل تمام ارزشهاى فرهنگى غرب علامت سؤال قرار داده«؛ يعنى ما فكر مىكنيم كه در فرهنگ ما عيب و نقصى بوده كه نتوانسته در دنيا موفق شود و در واقع اين عكس العملى در مقابل جريان فرهنگى ما و نوعى شكست براى فرهنگ غرب به حساب مىآيد.
در حقيقت وى، با طرح اين سؤال، مىخواست بداند كه اسلام خود را در مقابل ارزشهايى كه از بين مىبرد، يعنى ارزشهاى مطرود، در قلمرو حياتى، سياسى يا... چه مىتواند ارائه نمايد.
و در ادامه وى مىگويد: پس از انقلاب اسلامى در يكى از سخنرانىهاى خود درباره اقتصاد اسلامى كه در يكى از محافل بزرگان اقتصاد كشور آلمان انجام شد، پس از سخنرانى، يكى از آنها به بنده گفت: حقيقت اين است كه بناى اقتصادى شرق و غرب به اين صورت، اگر تغيير بنيادى نپذيرد، شايد نتواند بيش از ده سال دوام بياورد، و ما به دنبال راهى ديگر يا استمداد از انكار ديگران هستيم«؛ يعنى اين اقتصاددان انتطار داشت كه اسلام بتواند در حركت جديد خود، راه سومى را پيش روى آنان قرار دهد. يا در اين راه به آنها كمك كند. او انتظار عرضه مطالب اقتصادى جديد از اسلام داشت. (١)
موضوع سوم و مهمتر از دو مسئله ديگر اين است كه پيروزى انقلاب، همه توجه جوانها و جوامع به حوادث و موفقيتهاى انقلاب، به نام اسلام بود. البته نه اينكه همه قصد اسلام آوردن داشتند، بلكه خستگى، سرزدگى و دلزدگى و... موجب دلمردگى در جوانان غربى شده بود و انقلاب اين اميد را در آنها زنده مىكرد كه قدرت تازهاى در جهان پيدا شده است كه پاسخگوى خواستههاى آنهاست يا چون توانسته ده جريان عالمگير كه دنيا را بين خود تقسيم كردهاند، به زانو درآورد، راه تازهاى در مقابل نيازمندان به آن گشوده است، و همين مسئله در حكم ناقوس خطر نزد بزرگان سياست غرب بود كه با دقت به جستو جوى راه مقابله با آن بپردازند، چون آنان با تمام كارهاى فرهنگى و ارزشى كه انجام داده بودند، نمىتوانستند جلوى جوانانى را كه به پوچى رسيده بودند، بگيرند.
در هر حال، حقيقت اين است كه وقتى پس از انقلاب اين مطالب را در ارتباط با هم در نظر مىگرفتيم، از طرفى اميدوار و خوشحال مىشديم و از طرف ديگر افسرده و بيمناك؛ خوشحال از اين جهت كه موقعيتى براى اسلام در غرب به وجود آمده كه تاكنون در طول تاريخ برخورد شرق اسلامى و غرب مسيحى وجود نداشته است.
تأثر، افسردگى و بيم از اين مىرفت كه آيا حاملان و مسئولان انقلاب و اسلام، اساساً آمادگى اين را خواهند داشت كه با فوريت جدى، يعنى پيش از به وجود آمدن يأس و سرخوردگى، تمام انتظارات اين سه گروه نامبرده يا لااقل براى نمونه نيمى يا بخشى از آن را برآورند يا خير؟ همان موقع، اين فكر به وجود آمد كه آيا در پى تحقق انقلاب اسلامى، انقلاب ديگرى صورت مىگيرد؟ يعنى انقلابى علمى در چگونگى برداشت از منابع اصيل اسلامى، كه قرآن و سنت و منابع ديگر است، آن روشهايى كه بر اساس آن مىتوانستيم به اين نيازها و احتياجات و سؤالاتى كه موضوعات تازه براى احكام تشكيل مىدهند، پاسخ بدهيم. البته مشروط و مقيد بر استفاده از منابع اصيل اسلامى. اگر ما به چنين پاسخهايى كه قهراً به خاطر تازه بودند سؤالات و بر اساس نو و بديع بودن موضوعاتى است كه پيش آمده است (مستحدثه)، نوآورى مىكرديم بستر نوآورى علمى براى تمام زمينههاى علمى ديگر فراهم مىشد؛ البته نوآورى به معناى ماجراجويى نيست، چون يكى از اشكالات نوآوران در دنيا، همراه بودن نوآورى آنها با ماجراجويى است كه با انتقاد و بدگويى به بزرگان و پيشروان همان سلسله همراه است كه همواره ايجاد نزاع كرده است. نوآورى در اينجا به اين معناست كه بتوانيم، با نگاهى تازه به منابع اوليه خود بنگريم و در صورت لزوم، با اصطلاح فقاهت، فروع تازهاى بر اصول اصلى مطرح كنيم كه البته اين كار اهل فن است.
اين نوع عمل، ناگزير، به اصولى نياز دارد، ولى پيش از آن، براى رفع هر نوع سوء تفاهمى، توجه دادن به اين نكته ضرورى است كه نوآورى ما به معناى نوآورى كليسائى نيست. سكولاريزاسيون در دنياى كليسايى به گونهاى بود كه كليسا پيوسته ناگزير شده است، به دنبال جوامع علمى و غير علمى طى طريق كند و در عوض حل مشكلات، مواضع اصيل خود را از دست داده، خود را بر آنان منطبق نمايد؛ يعنى ابتدا جرياناتى در معارضه با كليسا به وجود مىآمده، پس از برخورد يا مخالفت با كليسا، سرانجام همين كليسا، بعد از مدتى اعتراضات آنها را مىپذيرفت و به اصطلاح آنان از سرسازش و مصالحه در مىآمد؛ يعنى مسيحيت كه خود داراى احكام و قوانينى بوده، به مرور در اثر سازش - بخصوص سازش با خواستههاى مسيحيان غربى الاصل - رفته رفته آن احكام و قوانين را از دست داد، ولى در دنياى اسلام، بر خلاف مسيحيت، تفكر و تعقل از جايگاه ويژهاى برخوردار است، از اين رو نوآورى مىتواند در فضا و بسترى مناسبتر رشد كند.
اما از اين رو براى مسيحيان غرب، پذيرفتن و رعايت احكام، سخت و شاقّ بود، به همين دليل پله پله آنها را به بهانه اينكه فقط يك حركات و اعمال ظاهرى بود و اصل، تذكر و معنويت است، كنار گذاشته شد و به اين ترتيب همان امر قبلى به اصطلاح معنويت نيز متروك ماند. به همين دليل منظور از اين نوآورى و نوانديشى نيست، بلكه منظور اين است كه اگر ما به اين موضوع معتقد باشيم - كه هستيم - دينى برتر و كاملتر از اديان ديگر و كتاب مبين داريم كه براى تمام نسلها و عصرها قابل استفاده است. پس چرا نبايد داراى انديشهاى نو و نظراتى بديع چه در علوم دينى و چه در علوم غير دينى و حتى داراى تكنولوژى، در علوم غير نظرى باشيم؟ اگر جواب مثبت است، كدام مشكل و مسئله را از پيش روى بشر برداشتهايم؛ به عبارتى، نوآورى ما در كجا ثبت و ضبط شده است؟ اگر ما مىخواهيم مثلاً انسان غربى و به طور كلى انسان جهان امروز را به عللى بخصوص نفى كنيم، چه چيز قابل عرضهاى براى جهان داريم؟
در حقيقت، اكنون مسئله و مشكل بحث ما اين است و براى اين كار نسخه خاص قابل ارائه در اختيار نداريم، پس ما بايد موانع را بيابيم كه چرا تاكنون چنين كارى انجام نشده و اصلاً بايد روشن و شفاف كنيم كه در عصر حاضر ما در كجا ايستادهايم و چه بايد عرضه مىكرديم و نكرديم.
اما مسلم اين است كه ما مىتوانيم (به تفكيك چون بحث ما درباره دانشگاههاست) با عنايت به مبانى نظرى، اهداف و زمينههاى فرهنگى و اجتماعى، گامى بلند در جهت رشد و توسعه علم و فناورى بومى برداريم. وقتى دانشگاهها مستقل باشند و زمينه آزادى علم آنها فراهم شود و رقابت علمى حاكم شود و توجه به وجوه نرمافزارى علم و فناورى در قالب ايجاد درسها و رشتههاى فلسفه علم و جامعهشناسى مد نظر قرار گيرد، مىتوان اميدوار بود كه افكار و انديشههاى نخبگان فكرى به كار بيفتد. قطعاً در اين هنگام، زمينه ظهور و شكلگيرى تمدنى ديگر، به نام تمدن اسلامى - ايرانى فراهم خواهد شد؛ تمدنى كه در دورهاى از تاريخ، بر پايه معرفتى هماهنگ شكل گرفته و به اذعان بسيارى از مورخان علم، از جمله ليندبرگ، سارتون و ديگران، مسلمانان در علم موجود در جا نزند، بلكه به بسط، تعديل و گسترش آن نپرداختند. (٢) فرانكلين وان بومر نويسنده كتاب جريانهاى اصلى تفكر غربى معتقد است كه تمدن جديد غرب، مرهون علوم عربى است در واژهنامههاى انگليسى در جلو شمارهها و ارقام به اصطلاح انگليسى، عبارت شمارههاى عربى قيد شده است. به هر حال، برون رفت از وضع كنونى و دستيابى به وضع مطلوب، با توجه به هويت تاريخى، در گرو شناخت علم و جايگاه عالمان و اوضاع اجتماعى - فرهنگى دوران درخشش تمدن اسلامى، به عنوان نقطه ارجاع و الگوى مطلوب است. به شرط اينكه به تمام زواياى آن پرداخته شده؛ به خصوص دانش علمى.
چون در دوران شكوفايى تمدن اسلامى، اولاً شاهد معرفتى هماهنگتر بوديم، ثانياً پيوند دانش نظرى و دانش عملى محكمتر بود؛ دانشمند آن چنان كه مىزيست، خردورزى مىكرد و همان گونه خردورزى علمى مىنمود. چنان كه هم اكنون اين پيوند در غرب، بيشتر از كشور ماست؛ دانشمند غربى با خردورزى علمى خود كه در نيازهاى جامعه او ريشه دارد، زندگى مىكند، اما فقط از زندگى و روش او فقط تقليد مىكنيم.
پيوند دانش نظرى و دانش عملى از ضروريات رشد دانش نظرى است؛ ضمن آنكه مىتواند به اصلاح دانش عملى نيز بينجامد. دانش عملى دانشى است كه شما آن را اكتساب نمىكنيد، بلكه از ذخيرههاى دانش قطعى شماست كه نسل اندر نسل به شما انتقال مىيابد. اگر اين دانش احساس كند كه كانون نظريهپردازىهاى علمى و دانش نظرى، با او، حساسيتها، ارزشها و جهان بينىاش بيگانه است و علاوه بر اينكه رفع كننده نيازهاى او نيست، مشكل ساز نيز هست و در حقيقت در حال مسخره كردن گذشته تاريخى و تمدنىاش است، طبيعى است كه در برابر آن واكنش نشان مىدهد و موضع خواهد گرفت، اتفاقى كه در سالهاى اخير بيشتر شاهد آن هستيم و هر چه سريعتر بايد چارهاى براى آن بينديشيم.
به هر تقدير، موانع بسيارى بر سر راه توليد علم و نوآورى وجود دارد و در حقيقت، همان طور كه اشاره شد، به يك نهضت جدى و سريع، براى گذر از موانع نياز است و تا موانع برطرف نشود، نمىتوان به نوآورى فكر كرد.
موانع توليد علم در دانشگاه
پيش از ورود به بحث موانع توليد علم در دانشگاه و ذكر آسيبها و كاستىهاى دانشگاه، پرداختن به اين موضوع بسيار مهم است كه اگر قرار باشد، از بين نظامهاى موجود در هر جامعهاى، اعم از فرهنگى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى، جايگاهى براى دانشگاه تعيين كنيم. اين جايگاه را بايد به طور كلى در نظام فرهنگى جست و جو كرد، يعنى جايگاهى كه از طريق نظام ارزشى، هنجارى و توليد دانش و اطلاعات، بر ساير نظامهاى موجود، نظارت و كنترل دارد. اگر در مجموع، ما كاركردهاى نظامهاى ديگر را هم در نظر بگيريم، خواهيم ديد كه در نظام اجتماعى ما به دنبال انسجام و ثبات يك جامعه هستيم. در نظام اقتصادى نيز به دنبال انطباق با محيط اطراف هستيم، در نظام سياسى به دنبال تحقق اهداف تعهدآور و يك نظام براى حفظ ارزشها هستيم، پس كدام نهاد بايد ظرفيت انطباق با محيط، اعم از فيزيكى و اجتماعى را افزايش دهد؟ قطعاً هر عقل سليمى مىپذيرد كه نهادى كه بايد قابليتها را افزايش دهد يا سامان بخش سازوكارها باشد؛ نهادى كه اهداف سياسى و استراتژى نظام سياسى را تعيين مىكند؛ يا الگوى ثبات اجتماعى را تأمين مىكند؛ به طور حتم در كشورهاى ديگر دانشگاه در كشور ما در كل نهادهاى فكرساز جامعه، يعنى حوزه و دانشگاه اين وظيفه را به عهده دارند.
چنان كه اشاره شد، وضع مطلوب اين است كه دانشگاه، با ديگر نظامهاى اجتماعى، سياسى و اقتصادى تعامل و ارتباط لازم را داشته باشد تا بتواند دانش توليد كند، و توليدش متناسب با نيازهاى جامعه و منطبق با ساختار شغلى و نيازهاى آن باشد، پس يكى از مشكلات، اين است كه اين انطباق وجود ندارد؛ يعنى ساختار شغلى و اجتماعى ما همواره نيازمند است؛ آموزش عالى ما نيز راه خود را مىرود. فارغ التحصيل ما پاسخگوى ساختار شغلى كشور نيست و از طرفى ما بيش از حد هم فارغ التحصيل داريم؛ فارغ التحصيلانى كه تناسبى با ساختار شغلى جامعه ما ندارند و در دانشگاه نيز اين زمينه فراهم نشده است تا بتواند شغل و نوآورى توليد بكند يا حتى كيفيت شغلى موجود را ارتقا بدهد. به هر حال، فهرست وار به عنوان جمع بندى، موانع موجود و مرتبط با دانشگاهها به شرح ذيل مىباشد:
١. دانشگاه ما بيش از آنكه توليد كننده دانش باشد، مصرف كننده است و اگر نوآورى و خلاقيتى نيز ديده مىشود، بيشتر نوآورى اشاعهاى است؛ نه توليدى. حتى اين امر در برنامهريزىهاى كلان كشورى نيز مشاهده مىشود كه دانشگاه را به چشم يك واحد مصرفى مىبينند.
٢. دانشگاه با زمينههاى تاريخى، فرهنگى و اجتماعى ايران بيگانه است؛ به ويژه در حيطه علوم انسانى.
٣. انسجامى در مجامع پژوهشى و فرهنگى داخل كشور وجود ندارد و عدم اين انسجام موجب شده است:
الف. هر دانشگاه و محل فرهنگى ساز خود را بزند.
ب. دانشگاهها از دست آوردهاى يكديگر بىخبر هستند.
ج. در بسيارى از موارد كارهاى موازى و بى حاصل صورت مىگيرد.
د. از تجربيات همديگر بهره نمىگيرند.
٤. دانشگاه به طور عمده نگاه پيش زمينهاى و سخت افزارانه به علم دارد و از ابعاد پس زمينهاى و نرمافزارى آن غافل است؛ در صورتى كه بايد به شرايط فرهنگى، ارزشى، اقتصادى و محيطى كه علم در آن مىبالد، توجه ويژهاى داشت.
٥. عدم انطباق بين دانش نظرى و دانش عملى. دانش عملى، دانش مربوط به زيست - جهان و روزمره شماست؛ دانشى كه با آن خو گرفتهايد، و هيچ وقت آن را به طور رسمى نياموختهايد و نسل در نسل به شما منتقل شده است. نمىتوان دانش نظرى را بى ارتباط با دانش عملى رشد داد. زندگى طبيعى افراد را بايد با دانش نظرى درگير كرد. در فرهنگ عمومى ما چنين پيشينهاى وجود ندارد.
٦. دانشگاه در نگاه كلان به ساختار خود تعريف نمىشود؛ دانشگاه بايد اهداف و جهتها را تعيين كند، اما آيا دانشگاهيان و اقشار و لايههاى تعيين كننده فرهنگى ما اين كار را كردهاند؟ آيا اهداف بلند مدت نظام سياسى، و استراتژى آن معلوم است؟ ما مىدانيم در بيست سال آينده به لحاظ فرهنگى، سياسى و اقتصادى، كجا خواهيم رفت؟ نوعى روزمرگى مفرط بر جامعه ما حكمفرماست و مسئوليت اساسى اين روزمرگى نيز در وهله اول متوجه دانشگاه است و مجموعه نهادهاى فرهنگى كشور است. بخشى از اين روزمرگى از بيرون تحميل مىشود. اما اينجا دانشگاه است. دانشگاه در نگاه كلان به ساختار خود تعريف نمىشود، بلكه به عامليت آن تعريف مىشود؛ يعنى دانشگاه بايد با تربيت انسانهاى خلّاق، بسيارى از ساختهاى درونى و تهديد كننده بيرونى، بى حاصل و مانع را بشكند، اما نه تنها نمىشكند، بلكه خود درتشكيل و بروز اين ساختارها ايفاى نقش مىكند.
٧. دانشگاههاى ما با ساختار شغلى ما سازگارى ندارند و حتى انطباقى هم با ساختار شغلى موجود ندارند، بلكه توان افزايش قابليتهاى شغلى جامعه را در اختيار ندارند. چرا فارغ التحصيلان دانشگاههاى ما، به ويژه در علوم غير انسانى، كمتر به درد جامعه مىخورند؟ چون بى ارتباط با جامعه، شرايط زيست محيطى و قابليت فيزيكى آموزش ديدهاند. اگر اين ارتباط ملحوظ بود، ما امروزه شاهد ارتباط سيستماتيك بين نظام آموزشى، ساختار شغلى و نيازهاى جامعه بوديم و اين ارتباط، همانند سكوى پرشى بود كه مىتوانست ما را به قلههاى بلندتر علمى ببرد. تا وقتى دانشگاهها به نحوى عمل كنند كه دانشجو فقط به فكر گرفتن نمره باشد، صنايع ما مونتاژ و در علوم نظرى نيز مقالات و نوشتههاى ما، حتى پايان نامههاى تحصيلى ما، ترجمههاى مقالات برگرفته از اينترنت خواهد بود كه هيچ نيازى از جامعه ما را برآورده نخواهد كرد.
٨. دانشگاهها آزادى عمل ندارند. از ابزارها و مكانيزمهاى نرمافزارى ديگر رشد علم، مىتوان به استقلال و آزادى عمل دانشگاهيان و پرهيز از فرمگرايى، توجه به محتواگرايى، ايجاد رقابت بين آنها، و حتى شركت دادن نخبگان دانشگاهى در تصميمگيرىهاى كليدى دانشگاه و جامعه اعطاى جايگاه مناسب به آنها در سلسله مراتب اقتصادى - اجتماعى و برانگيختن احساس تعلق ملى و فرهنگى آنها اشاره كرد. اگر دانشگاه آزادى عمل داشته باشد، خود دانشجو مىگيرد. وقتى اين كار انجام شد، رقابتى كه بايد بين دانشگاهها باشد، به وجود مىآيد و براى استاد و دانشجو در توليد علم انگيزه ايجاد مىكند.
٩. در دانشگاه، استاد از نظر نظام رتبه بندى اجتماعى به خصوص سلسله مراتب اقتصادى جامعه، جايگاه مطلوبى ندارد. اگر براى دانشگاه جايگاه كليدى تعريف مىشود، پس چرا وضع اقتصادى استادان، از جايگاه مطلوب برخوردار نيست. استاد براى اينكه بتواند مخارج خود را تأمين كند، مجبور به اضافه تدريس مىشود يا دائماً از يك دانشگاه به دانشگاه ديگر يا از اين موسسه به آن پژوهشكده و پژوهشگاه براى جبران درآمد خود در حركت است. آيا ديگر فرصتى براى تربيت دانشجو و تحقيق و نوآورى مىيابد؟
١٠. ابراز نظر در مورد مسائل پژوهشى دانشگاهى توسط افراد غير كارشناس؛ هميشه دانشگاهها و مراكز پژوهشى ما از اين مسئله رنج بردهاند كه افرادى براى آنها قانون، بند و تبصره مىنويسند كه به طور كلى نسبت به كارهاى علمى و پژوهشى بيگانه و بى اطلاع هستند و حتى اين افراد غير كارشناس و بى تخصص، پا را فراتر گذاشته و در موارد و موضوعات پژوهشى نيز نظر مىدهند و به دليل پستى هم كه تصاحب كردهاند، حرفشان بيشتر خريدار دارد. اين چرخه كه بايد وزير، رؤساى دانشگاهها را انتخاب كند و رئيس دانشگاه نيز رؤساى دانشكده و معاونان خود را انتخاب نمايند و آنها هم به همان ترتيب، معاونين خود را، در نهايت اعضاى هيئت علمى نيز هيچ كاره باشند، كاملاً براى ما جا افتاده است. در اين روش، عضو هيأت علمى هيچ نقشى براى اداره دانشگاه ايفا نمىكند. و بدين ترتيب اين عضو هيأت علمى كه در يافته رسالتش از او سلب شده است، مانند عنصرى بى تفاوت در جلسات علمى شركت مىكند تا فقط زمان كارى خود را پر كند.
١١. معيار شناخت دانش ما توسط خارج تعيين مىشود؛ اخيراً و با نهايت تأسف، شاهد آن هستيم كه به ويژه در حيطه علوم انسانى، به تدريج معيار تشخيص علم از داخل به خارج مىرود. در دانشگاه قانون تصويت مىكنند كه به شرطى استاديار به دانشيار ارتقا مىيابد كه مقالهاى در نشريات خارجى چاپ كند. و حتى آنقدر اين موضوع بالا گرفته كه به تبع، دانشگاهها، مؤسسات و ديگر مراكز پژوهشى هم از اعضاى هيأت علمى خود تقاضا دارند كه براى ادامه همكارى با آن مركز، بايد در سال يك مقاله در مجلات داراى تاييديه (ISI) داشته باشند. مسلم است كه جامعه به اين شكل رشد نمىكند، چون آنان حساسيتها و دغدغههاى خود را دارند و اگر ما بخواهيم مقاله ما را چاپ كنند، بايد به دغدغههاى آنان بپردازيم، ولى ما بايد مشكلات خود را مد نظر قرار دهيم. مگر غرب وقتى مىخواهد توسعه علمى بيابد به اين معيارهاى خارجى تن مىدهد؟ خودش هست و نيازهاى خودش و يك نظام تعريف شده و پاسخگو به نيازهاى خود. هم در داخل كشور بايد به نيازهاى خود پاسخگو باشيم.
البته به طور كلى نبايد، اين كار را نفى كرد ولى اينكه اين تنها ملاك براى ارتقاى پايه باشد، جاى بحث دارد؛ مثلاً در مطالعه و ارزيابى مقالات مندرج در مجلات علمى - پژوهشى، بسيارى از مقالات به صرف اينكه به فلان فرد مربوط است، به چاپ مىرسد و هيچ ارزش علمى ندارد و به عكس بسيارى از مقالات كه در مجلات غير علمى - پژوهشى به چاپ رسيدهاند، داراى ارزش علمى خوبى هستند. از آن جالبتر اينكه در بسيارى اوقات، اين مجلات هستند كه امتياز مىگيرند، نه مقاله؛ يعنى براى مثال چون در مجله علمى - پژوهشى است، ٥ امتياز دارد و ديگر كارى با محتواى مقاله ندارند؛ براى نمونه بعضى استادان براى اينكه ممكن است مجله دير چاپ شود، تاييديهاى براى دانشگاه مىگيرند كه قرار است مقاله من چاپ شود تا امتياز از دست نرود، به همين دليل اگر در مقالات پاى محتوا بيشتر به ميان آيد، دانشگاهها تلاش بيشترى خواهند كرد.
١٢- هماهنگى لازم بين فرهنگ، تمدن و اهداف دانشگاه تبيين نشده است. در حالت مطلوب، دستيابى به نظريه مناسب در خصوص آموزش عالى، نمىتواند بدون در نظر گرفتن نهاد آموزشى باپيشينه تاريخى و پشتوانه فرهنگى و اجتماعى و اسلامى باشد، در حقيقت در اينجا توجه به پيشينه تاريخى، فرهنگى و بومى شدن علوم جديد و هماهنگى با نيازهاى ما منظور است؛ يعنى علم بايد به مسائل زيست محيطى، تاريخى و جغرافيايى محيطى خود نيز بپردازد.
بر اين اساس، سازمانها و نهادهاى علمى، در صورتى هماهنگى لازم بين تمدن و علم را به وجود مىآورند: اولاً به موضوعات پيرامونى خود بى توجه نباشند.
ثانياً در پرداختن به موضوعات مختلف، اولويتها را بر اساس مسائل و نيازهاى گوناگون رعايت كنند. مَثَل كسى كه به موضوعات غير فرهنگى، تمدنى و بومى خود مىپردازد، همانند كسى است كه درس كشتن يك موجود افسانهاى را آموخته، چون در محيط پيرامون خود، آن موجود را نمىيابد تا از دانش خود بهره بگيرد، پس بىكار مىماند و چاره را در اين مىبيند كه براى امرار معاش، يك واحد آموزشى تأسيس كند و به آموزش چيزى بپردازد كه خود نيافته است و وقتى كه دانشجويان از او سؤال مىكنند كه چه كنيم تا بىكار نباشيم، به آنها پيشنهاد مىكند كه مؤسسه تأسيس كنيد و همين علم را به ديگران بياموزيد.
به هر روى، ما امروزه با بسيارى از مباحثى روبرو هستيم كه گرچه مدتهاى زيادى از وقت و فكر دانشگاهيان را به خود مشغول كرده است، ولى متأسفانه علمى است كه هيچ دردى از جامعه فعلى ما را دوا نمىكند، بلكه بعضى اوقات، مشكل آفرين نيز مىشود. جلسات بسيارى با هزينههاى زياد، صرف موضوعاتى مىشود كه دانستن و ندانستن آنها براى ما فرقى نمىكند.
اگر در سالهاى پيش از انقلاب، هر از گاه انديشهاى نو از اروپايىها به گوش ما مىرسيد، امروز صبح تا شب، مجبوريم حرفهاى آنها را بشنويم، نقد كنيم و توضيح بدهيم كه منظور ما و آنها چيست و... و يا بهتر است بگويم انتقال انديشه غربى به سمت ما و ورود افكار آنها، قبلاً با كندى صورت مىگرفت، ولى حالا وضع فرق كرده است؛ هر روز ترجمههاى نو به بازار مىآيد و غير از كتاب و مجله، رسانههاى ديگر مانند ماهوارهها و اينترنت هم، به اين هجوم انديشههاى متفاوت، كمك بسيار كردهاند. در اين مدت كوتاهِ اخير، ما همه بىخبرىها و ناآشنايىهاى خود را جبران كرديم و هر چه در دو سه قرن گذشته در اروپا توليد شده است، يكباره و يكجا به سمت ما سرازير شده است و ما مانديم و انبوهى از فلسفهها، انديشهها، مسئلهها، سؤالهاى و شبهاتى كه حل هر يك از آنها به طور عادى دقت فراوانى مىخواهد، به همين دليل تصور كنيد كه اگر علوم ضرورى و لازم براى اجتماع فعلى ما از علوم غير ضرورى و اصلاً بى فايده تفكيك نشود، چه خواهد شد و اين گسيختگى فرهنگى را چگونه مىتوان سامان داد، نتيجه چه خواهد شد. همين كه مىبينيد با تعداد زيادى مؤسسه و مركز پژوهشى روبرو هستيم كه هر روز نوعى فراخوان مقاله مىزنند و همايش پشت اجلاس و كنگره برگزار مىكنند و پس از اتلاف بودجه بسيار، جز يك كتابچه خلاصه مقالات كه اصل آنها بايگانى شده، هيچ حاصلى ندارد.
امام كاظم (ع) درباره شايستهترين علوم مىفرمايند: »شايستهترين علم براى تو آن است كه عمل تو جز بدان اصلاح نشود و واجبترين عمل براى تو آن است كه در برابرش از تو باز خواست مىكنند و لازمترين علم براى تو علمى است كه قلب تو را به اصلاح آورد و فساد قلب را براى تو آشكار سازد، و فرجام آن علمى نيكتر است كه بر علم دنياى تو بيفزايد، پس خود را به علمى مشغول مساز كه ندانستن آن زيانت نمىرساند و از علمى غافل مشو كه ندانستن آن بر نادانى ات مىافزايد.«(٣)
١٣. دانشگاههاى ما موجب گسست سنت و مدرنيته هستند؛ ما هنوز هويت ايرانى و ملى خود را نمىشناسيم. يكى از كار ويژههاى دانشگاه در بُعد جامعه اين است كه انتقال دهنده فرهنگ از نسل گذشته به نسل بعدى باشد.
چقدر شاهد ايفاى اين نقش مهم و كاركرد اساسى هستيم؟ دانشگاهى كه خود گسست سنت و مدرنيته است، چگونه مىتواند انتقال دهنده فرهنگ گذشته ما باشد، به همين دليل مسئله فرار مغزها نيز در ذيل اين مقوله معنادار مىشود. در شرايطى كه نظم هنجارى سنتى را سست مىكند و نظم هنجارى جديد (مدرنيته) نيز جايگزين نمىشود، افراد نابغه و خلاق در فضايى قرار مىگيرند كه در حقيقت يك بام و دو هوا است و اين افراد ترجيح مىدهند كه از كشور خارج بشوند؛ يعنى به جايى بروند كه توليد و باز توليد آنها داراى قاعدهاى اصولى باشد و در آن قالب كه فرارتر از قالب داخل كشور است، قرار گيرند.
البته در حالت فعلى دانشگاهها، فرار مغزها كمترين ضررى است كه جامعه ما متحمل مىشده. در واقع بايد شاهد حتى خروج استادان و مربيان متوسط دانشگاه نيز باشيم؛ چرا كه استاد ايران به اين دليل در جامعه ايران به تحقيق و تلاش مشغول است كه عرق ملى و تاريخى به كشورش دارد و خواستار خدمتگزارى به جامعه خود است. حتى بعضاً در فرصتهاى مطالعاتى كه براى اين استادان فراهم مىشده و براى مدتى به غرب سفر مىكنند، همين عرق موجب مىشود كه به ميهن بازگردند، اما وقتى مىبيند دانشگاه از هويت تاريخى و ملى فاصله مىگيرد، ترجيح مىدهد به جايى برود كه حداقل تبلور عقلانيت فردى و حسابگرانه است.
١٤. دانشجو ابزارى براى به دست آوردن توفيقات سياسى، بحث فعاليتهاى سياسى را بايد از مباحث انديشهاى تفكيك كرد. اگر كار دانشگاه تربيت دانشجو، محقق و انديشمند بوده و هست، پس نبايد گروههاى سياسى به دانشجو خط بدهند، بلكه اين دانشگاه است كه بايد گروههاى سياسى را اداره كند، ولى متاسفانه شاهد اين هستيم كه گروههاى سياست از دانشجو به صورت ابزارى براى رسيدن به اهداف خود بهره مىگيرند و دانشجو هم تمام كار، تلاش، تحقيق و علم آموزى خود را رها مىكند و فقط پى گير مسائل سياسى مىشود و اين در واقع مانعى اصلى براى جريان توليد علم و نوآورى، به خصوص در نسل جوان است؛ نسلى كه بايد بيشتر روشنفكرى كند تا اينكه به گروههاى سياسى وصل بشود.
١٥. سرقتهاى علمى بلايى جديد دانشگاه: به تازگى گاهى با نهايت تأسف، شاهد سرقتهاى علمى مقالات و نوشتهاى هستيم كه افراد سود جو و فرصت طلب، به نام حوزه چاپ مىكنند. در گذشته بيشتر اين نوع كارها از منابع خارجى گرفته مىشد، ولى اكنون سرقت مقالات داخلى نيز رو به افزايش است. اين بىاعتمادى به حدى رسيده كه حتى پيش از چاپ مطلب خود، مقاله و نوشته يا كار تحقيقى خود را به ديگرى نشان نمىدهد، براى نمونه دانشجوى مستعدو كوشايى پس از تحمل زحمت و رنج در يك كار تحقيقى، با همه موانعى كه بر سر راه انجام اين كار در كشور ما وجود دارد و پس از صرف هزينه بسيار براى انجام تحقيقات خود، به خاطر كسب نمره قبولى، ناچار شده پس از دفاعيه، طرحش را در اختيار استاد راهنمايش بگذارد. بعدها شنيده شد كه آن استاد نتيجه تلاش سه ساله دانشجويش را با قيمتى گزاف، به عنوان يك طرح ملى به وزارتخانهاى فروخته است. (٤)
١٦. سبقت در چند شغلى شدن، يكى ديگر از مشكلات و موانع بر سر راه توليد علم و نوآورى است. وقتى استادى از حقوق دانشگاه تأمين نشد، به دنبال شغلهاى ديگرى مىرود و اكنون اين حالت همه گير شده است؛ يعنى همه استادان به دنبال شغلهاى متعددى هستند كه ديگر فقط براى تأمين معاش نيست، بلكه عوامل ديگر چون سياسى شدن دانشگاهها موجب آن شده تا استادان به شغلهايى غير از رشته و تخصص خود روى بياورند تا بتواند از اين لحاظ هم عقب نمانند و امنيت شغلى خود را فراهم كنند. آيا با اين روش، استاد مىتواند به كار اصلى خود كه تربيت دانشجو، تحقيق و نوآورى است بپردازد؟
١٧. بزرگترين مانع بر سر نوآورى اين است كه علوم دانشگاهى و غير دانشگاهى گذشته ما، هميشه غالب بر حال و آينده بوده و هست. درست برخلاف غرب كه آنها معتقدند، در حال حاضر بايد كوشش كرد، از تجربه گذشته نيز استفاده كرد تا در آينده مثلاً فلان مشكل حل شود و اين همان چيزى است كه نوآورى را بروز مىدهد، ولى ما معتقديم كه هنوز به بسيارى از زواياى روشنفكران گذشته خود پى نبردهايم، چه برسد آنها را نقد كنيم و اگر كسى هم در اين ميان جرأت كند و نقدى بنويسد، با مشكلات بسيارى روبرو مىشده و شاهد اين امر هم بسيارى مقالات و تاليفاتى است كه به نقل از آثار حكما و متفكرين گذشته نقل مىشود؛ براى مثال اگر كسى در آثارش بياورد كه استاد چنين فرمودند حجت تمام مىشود و حرف آن به منزله وحى منزل و حجت است و لازم نيست كه براى حرف و نوشته خود، حتى دليل منطقى يا به روز بياورند، چون فلان كس گفته، دليلش پشت سرش است؛ يعنى دليلش خود آن شخصيت است. اين نوع طرز تفكر، بدترين سم براى رشد علم و نوآورى است؛ رشد علم وقتى صورت مىپذيرد كه علم از شخصيتها فاصله بگيرد.
يكى از دلايل مهم ظهور علم جديد در غرب، ظهور نهضت پروتستانسياليزم در برابر كاتوليسم بود، چون كاتوليكها معتقد بودند كه به پاپ يا كشيشهاى آنها وحى مىشود و حتى اين اعتقاد، هنوز هم كم و بيش وجود دارد. در حقيقت وقتى گفته شد كه به او وحى مىشود، يعنى تو چى دارى بگويى و فقط بايد مطيع كامل باشى. در واقع ما در اين مورد تحت يك ستم مضاعف واقع شديم، هم از تاريخ خودمان خورديم و كشيديم كه يك سرى را براى ما حجت علم كرده و هنوز هم نمىتوانيم روى حرف آنها چيزى بگويم و هم از ديگران كه قدرى خودشان را جلو كشيده بودند، چه تحصيل كردههاى غرب و فرنگ و چه كسانى كه در داخل علوم قديم را مدتها آموخته بودند و حرفشان مانند سند گذشته بود. متأسفانه هيچ كدام از اين دو قشر، با ما از سر سازگارى رفتار نكردند و اين نيز حاصل همان شكاف بين سنت و مدرنيته است كه پيشتر به آن اشاره شد، ولى غربىها زمانى پيشرفت كردند كه ارباب جديدى بالاى سرشان نبود و تاريخشان نيز با رنسانس دگرگون شد.
در مجموع به عنوان جمع بندى موانع گفته شده در دانشگاهها ما دانشجويى تربيت مىشود كه فقط به دنبال گرفتن نمره است؛ نه به دنبال تحقيق است، نه نوآورى دارد و نه حتى به دنبال آموختن همان چيزهايى است كه براى گرفتن آن مدرك مورد نظر احتياج است، بلكه دانشجو به ترفندهاى مختلف متوسل مىشود كه فقط نمره قبولى را بگيرد و ترمها را پشت ترم ديگر به اتمام برساند تا مدرك آن مقطع را كسب كند، به همين دليل، متأسفانه حاصلش همان مىشود كه هر روزه با آدمهاى جورواجورى برخورد مىكنيم كه به دنبال اسم و شهرتشان، دكتر نيز يدك مىشود و اصلاً نمىتوان تشخيص داد كه واقعاً دكتر هستند يا خير. حداقل همان دكترا كه فقط توسط نمره كسب شده؛ نه علم را دارند نه... . البته فرقى هم نمىكند، چون هر دو ناكارا هستند؛ براى نمونه در پايان نامههاى دانشگاهى دقت كنيد هيچ تحقيق و نوآورىاى در اين پاياننامهها وجود ندارد و به جرأت مىتوان گفت كه بيش از ٩٥ درصد از اين پايان نامهها با تغيير شكل پاياننامهها يا كتب و مقالات ديگر آن به وجود آيد.
اين قانون، به ويژگى پايندگى پايان نامهها در ايران معروف است كه پايان نامههاى جديد، تكرار مكرارات است و مفهوم ساده آن هم اين است كه فارغ التحصيلان مقاطع مختلف تحصيلات عالى در دانشگاههاى ايران، براى ارائه پايان نامه تلاشى نمىكنند، جز آنكه در كتابخانههاى دانشگاهى جستوجو مىكنند و موضوعى مرتبط با رشته تحصيلىشان مىيابند، آن را به دقت مطالعه و درك مىكنند، بعد هم خيلى راحت به بازنويسى دوباره همان موضوع مىپردازند، جلسات دفاع از پاياننامهها خيلى سرسرى برپا مىشود و دانشجويان مقالههاى كپى شده را بازگويى مىكنند؛ اساتيد انگار نه انگار كه حرفهاى تكرارى مىشنوند، ميوه و شيرنى تهيه شده براى جلسه دفاعيه را ميل مىكنند؛ گاهى در خلال سخنرانى، دانشجو كپى با هم مىزنند يا حتى چرتى و بالاخره هم دانشجو نمره قبولى مىگيرد و از در گشاد قيف دانشگاه ايرانى رو به سوى آينده خارج مىشود.
اين روال غلط سالهاست كه به بهانههاى مختلفى نظير نبود امكانات، كمبود بودجه براى تحقيق و پژوهش در اغلب دانشگاههاى ما رايج شده است. در اين ميان، بيش از همه حق آن دسته از استادان و دانشجويان كه به واقع در پى انجام دادن تحقيقى هدفمند، پژوهشى مؤثر و منتهى به راهكار يا نظريهاى تازه در زمينه تخصصى شان هستند، ضايع مىشود.
در سراسر دنيا پايان نامهها و تحقيقات دانشگاهى، نقش موثرى در پيشبرد پروژههاى بزرگ صنعتى، ايجاد انديشهاى تازه در علوم انسانى، تحليلهاى نو در علوم سياسى و خلاصه چكيدهاى از نابترين انديشههاى نسل جوان است. دانشجويان در آن كشورها، با علاقه و بينش كافى ادامه تحصيل مىدهند و در تحصيلات عالى به دنبال اهدافى مشخص هستند. در واقع گذشته از اينكه امكانات براى انجام تحقيق در اختيار آنها قرار مىگيرد، خودشان هم مشتاقانه موضوعات درسى شان را دنبال مىكنند تا به نتيجهاى مؤثر برسند.
متأسفانه در كشور ما چنين ديدى نسبت به پايان نامهها وجود ندارد؛ نه تنها دانشجويان، بلكه استادان ما نيز ارائه پايان نامه را با هدف به حد نصاب رساندن تعداد واحدهاى دانشگاهى قلمداد مىكنند. جالب است بدانيد كه حتى پايان نامههاى نگارشى نيز به بازار آمده است؛ در طبقه دوم يك ساختمان قديم واقع در يكى از خيابانهاى فرعى خيابان انقلاب، دفترى وجود دارد كه تعدادى جوان آن را اداره مىكنند، پس از مراجعه شما به آنجا، رشته تحصيلى شما را مىپرسند و متعاقباً چند سوژه به شما معرفى مىكنند. مىگويند: بعد از تصويب هر يك از آنها توسط استادان دانشگاه، متناسب با ميزان كار و اهميت موضوع براى نوشتن پايان نامه تان قيمت گزارى مىشود ظاهراً از ٣٠٠٠٠٠ تومان به بالا است. (٥)
به هر تقدير، تا زمانى كه دانشگاه آنچنانى داشته باشيم و دانشجويان اين چنينى با پايان نامههاى سفارشى، به نظر شما توليد علم و نوآورى در كجاى اين فرايند انجام خواهد شد؟
پىنوشتها:
١ - كيهان فرهنگى سال نهم شماره ١١.
٢ - ديويدسى، ليندبرگ، سرآغازهاى علم در غرب، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، تهران چاپ اول ١٣٧٧، ص ٢٢١
٣ - علام الدين، ٣٠٥، ميزان الحكمة، ح ١٤١٣٨.
٤ - نشريه كيهان، صفحه انديشه، تاريخ ٨٠/٩/١٩
٥ - همان